احمد بن محمد ميبدى
24
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
پير طريقت گفت : خدايا ، كار آن دارد كه با تو كارى دارد ، يار آن دارد كه چون تو يارى دارد ! او كه در جهان تو را دارد ، هرگز تو را نگذارد . در بر آن را كه چون تو يارى باشد * گر ناله كند سياهكارى باشد أَوْفُوا بِعَهْدِي . . . : مانند اين آيت در قرآن بسيار است از جمله : در توبه و انابت بگشاى تا در بشارت و اجابت بگشايم ، در مجاهدت بگشاى تا در هدايت برگشايم ، در استغفار بگشاى تا در مغفرت برگشايم ، در شكر بگشاى تا در زيادت نعمت برگشايم ! گفتهاند خداى را با بندگان عهدهاى فراوان است و در عهدى كه بنده را در آن وفا است از سوى خداوند نيز در آن وفا است و آخر آن است كه بنده نظر خويش را پاك دارد و خاطر خويش را پاس دارد كه در مقابل آن از طرف خداوند كرامت است و آن همه عهدها كه خدا را با بندگان است از بنده كردار و گفتار و از خداوند ثواب بىشمار ! وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ . . . : همان است كه فرمود وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ ، رهبت و تقوى دو مقام از مقامات ترسندگان است و ترسندگان در راه دين شش گروهند : تائبان ، عابدان ، زاهدان ، عالمان ، عارفان و صديقان ، تائبان را خوف است ، عابدان را وجل ، زاهدان را رهبت ، عالمان را خشيت ، عارفان را اشفاق و صدّيقان را هيبت ! پس خوف ، ترس توبهكاران است و مبتديان و حصار ايمان و سلاح مؤمن ، هر كرا اين ترس نيست ايمان نيست ، وجل ، ترس زندهدلان است كه ايشان را از غفلت رهائى دهد ، رهبت ترس زاهدان است كه عيش را از ميان ببرد و او خود از خلق ببرد و در جهان از جهان جدا شود ، همهء وجود خويش را غرامت بيند و همهء سخن خود را شكايت نگرد و همهء كردار خود را جنايت شمرد ، گهى چون غرقشدگان فريادرس خواهد ، گهى چون نوحهگران دست بر سر زند ، گهى چون بيماران آه كشد ، و از اين ترس اشفاق پديد آمد كه ترس عابدان است ، ترسى كه نه پيش دعا حجاب گذارد و نه پيش فراست بند ، نه پيش اميد ديوار ، ترسگذارنده و كشنده كه تا نداء أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا نشنود نيارمد ، اين ترسنده را گهى سوزند و گاه نوازند ، گاه خوانند و گاه كشند . ولى نه از سوختن آه كشد و نه از كشتن بنالد ! از پس اشفاق هيبت است كه آن بيم صدّيقان است ، بيمى كه از عيان خيزد و ديگر بيمها از بيان ، چيزى در دل تابد چون برق ، نه كالبد آن را تابد نه جان آن را طاقت آورد كه با وى بماند و بيشتر اين حالت هنگام وجد و سماع افتد چنان كه كليم را در كوه طور افتاد كه بىهوش شد . يك ذره اگر كشف شود عين عيان * نه دل برهد نه جان نه كفر و ايمان 42 - وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ . . . : حظّ نفس و غذاى دل درهم مياميزيد كه با يكدگر نسازند خداوند دل ، به حق حق مبسوط است و بندهء نفس به حظ نفس مربوط ، پس به يكدگر كى رسند ؟ دنيا خسيس است و عقبى نفيس ، با يكدگر چون مىسازند ؟ دوستى خالق ، سعادت ابدى و ازلى است و دوستى مخلوق و بال نقدى ، در يك دل چون بهم آيند ؟ خويشتنپرستى و خداپرستى يكدگر را ضدند ، در يك نهاد چگونه جمع شوند ؟ مهر خود و يار مهربانت نرسد * اين خواه گر آنكه اين و آنت نرسد 45 - وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ . . . : فرمان آمد كه پيغمبر ، امّت خود را بگوى كه در كارها صبر كنيد تا بمراد برسيد ، هركه صبر مردان ندارد ، گرد ميدان مردان نگردد !